سيد محمد باقر برقعى

3168

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ناخداى باخدا هرآن‌كه حاجت غم‌ديده‌اى روا بكند * خداى عزّ و جل را ، ز خود رضا بكند سعادت است نصيبش كه در دوروزهء عمر * حذر ز فعل بد و كار ناروا بكند نخواهد آنكه پشيمان شود در آخر كار * حساب خويشتن آن به كز ابتدا بكند گذر ز كبر و ريا ، رو به كبريا آور * كه حاجت تو روا ، ذات كبريا بكند ز ورطه كشتى او مىرسد به ساحل امن * چو ناخدا طلب يارى از خدا بكند خوش آن كسى كه به دوران زندگانى خويش * اگر كه عهد ببندد به آن وفا بكند درست حاجت او نزد حق روا گردد * كسى كه با دل بشكسته‌اى دعا بكند برو به درگه حق نيمه‌شب كه حافظ گفت : * « دعاى نيمه شبى دفع صد بلا بكند » به روزگار مسيحا دمى كجا باشد * كه درد خسته‌دلى از كرم دوا بكند خدا كند كه على شهسوار كشور عشق * ز مرحمت نظرى سوى اين گدا بكند كسى به روز جزا رستگار مىگردد * كه پيروى ز على شاه اوليا بكند مس وجود دل قلب من شود ، زر ناب * اگر به من نظرى شاه اوليا بكند بخواه آنچه كه خواهى ز حيدر صفدر * كه مرتضى نظرش كار كيميا بكند كه غير شاه ولايت على سلونى گفت * كه لايق است كه اين گونه ادعا بكند كسى كه همچو على مير و رهبرى دارد * چرا به راه خطا رفته و خطا بكند شود كه حجّت حق صاحب الزّمان آيد * ز درد و محنت و غم خلق را رها بكند شنو ز حافظ خوش‌نغمه ، نغمه‌اى « محبوب » * « دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند »